Monday, January 03, 2005

عطسه در باغ

این قدم مارا بس
که بخواهیم گذاریم جلو
نشکند عطسه باغ
پشت هر میله به زندان
نفسی آزاد است
میتواند بپرد بر لب بام
میتواند بشود حبس به جسم
میتواند خفه باشد چون دود
میتواند پر پرواز در آرد چون من
قله هایت کو؟ قله هایم کو؟
سرو نازم با من ؛سخنی دیگر گفت
زندگی آمدن و رفتن بیهوده این ثانیه هاست